قاصدک به یار بگو...
نمی دانم دیدار کجاست
نگاهش را میان هزارن نگاه گم کرده ام
به او بگو آنگونه دوست دارم
که حتی یاس باغچه برایش بیقرار است
دوست دارم با او شبها بر هلال ماه دراز بکشم
معشوق ستاره ها را برایم از آسمان بچیند
گرنبدی از ستاره برایم بسازد
چند وقتی است سراغش را از کبوترها میگیرم
نگو با پرنده ها مهربانم
پرنده ها بهانه اند شاید نشانی از تو بگیرم
میدانی از خورشید گریزانم
زیرا به او قول داده ام تنها خورشیدم باشد
آهای قاصدک به او بگو..نه نگو
بگو دوستت ندارد دروغ بگو به یار
بگذار نداند همیشه دوستش دارم
